|
سلاااااااااااااااااااام خوبيد فداي همتون بشم خوبيد سلامتيد چه ميكنيد راستش من نتو واسه هميشه جمعش كردم حوصله ندارم الانم نت مفتي گيرم امده گفتم نهايت سؤاستفادگي رو اينجا به اجرا بگذاريم خوب يه آپ كنم و برم تا صاحب نت نيموده وگرنه رزا...... نميدونم كي دوباره مثه سابق بر ميگردم دلم هم خيلي تنگه نته اما بهتره يه مدتي تنها باشم هميشه به يادتونم دوستون دارم ميبوسمتون بوووووس درد دل با دل چرا دنيا پر از حادثه هاي وارونه اس عاشق كسي ميشي كه عاشقي نميدونه من به دنبال تو و تو به دنبال ديگه هيچ كدوم از ما دوتا به اون يكي راست نميگه من واسه چشماي نازنين تو يه ديونم من دوستت دارم ولي علتش رو نميدونم حالا كه ميخواي بري بذار نگات كنم چون يه بار ديگه ميخوام اين دل و آرومش كنم يه چيزي فقط بذار روز تولدت هديه ات رو بيارم بدم دست خودت آدما فك ميكنن شاعرا خيلي غم دارن كاش فقط همين بود اونا خيلي كسا رو كم دارن عاشق كسي ميشن كه عاشقاش فراونه بين انتخاب عشقش عمريه كه حيرونه اوني و كه دوس داري چرا تورو دوست داره شايدم داره اما به روش نمياره
با شه ايران سخن ز آزادي گفتن خطاست كار ايران با خداست مذهب شاهنشه ايران ز مذهبها جداست كار ايران با خداست شاه مست و مير مست و شحنه مست و شيخ مست مملكت رفته ز دست هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا بپاست كار ايران با خداست محمد تقي بهار
هميشه اينطوري كه ميخواهيم نيست گاهي اوقات اون چيزي رو كه ميخواهي به دست نمياريم هميشه اون آرامشي رو كه ميخواهيم نداريم بعضي اوقات انقدر در مشكلات زندگي غرق ميشويم كه همه چيز را حتي خودمون رو هم از ياد مي بريم گاهي وقتا پيش امدهاي زندگي رو درك نميكنيم اون موقع هستش كه ميبيني خواه نا خواه اسير زندگي هستي ....انوقته كه ميبيني اختيار زندگي دست ما نيست و اين زندگيه كه ما رو هرجا كه بخواد ميكشونه تموم روز رو به خيال يه لحظه آرامش شب ميگذروني اما شب هم كه ميشه ميبيني يه دم آروم نداري...... فكر و خيال راحتت نميذاره تو همين لحظه هاست كه احساس نياز ميكني به يه همزبون ........يه همراه........به يكي كه تورو انجوري كه هستي دركت كنه به يكي كه بتوني بهش تكيه كني نياز داري به يكي كه بتوني در كنارش احساس آرامش كني به يه همنفس اما من فك ميكنم كه جور ديگه اي هم بشه زندگي رو گذروند با اميد به فردا............. هميشه اينو به خاطر داشته باش.. اگرچه امروز سخته......اما فردا روز ديگريست .......آري فردا روز ديگرييست
نمی دانم تو می دانی دل من در هوای دیدنت بی تاپ گردیده سراپای وجودم در فراقت آب گردیده نمی دانم تو می دانی ز هجرت دیدگانم همچو دریایی ز خون گشته و غم دردم قرون گشته از تب در میان بسترم چون شمع میسوزم نمی دانم تو می دانی برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه میدوزم و با او از غم و رنج درونم رازها می گویم نمی دانم تو می دانی که من امشب درون بستر خویش سخت میگریم و اکنون در فضای خاطرم پیچید عطر وجود تو
سلام دوستان عزيزم الان كه دارم اين آپ رو مينويسم خيلي دلم گرفته ديگه حسابي خسته شدم داشتم از شعرهاي فروغ فرخزاد ميخوندم ديدم قشنگه گفتم بنيسم شما هم بخونيد نيست ياري تا بگويم راز خويش ناله اي پنهان كرده ام در ساز خويش چنگ اندوهم خدا را زخمه اي زخمه اي تا بركشم آواز خويش بر لبانم قفل خاموشي زنم با كليدي آشنا بازش كنيد كودك دل رنجه اي دست جفاست با سر انگشت وفا نازش كنيد پر كن اين پيمانه را اي هم نفس پر كن اين پيمانه را از خون او مست مستم كن چنان كز شور مي باز گويم قصه ي افسون او رنگ چشمش را چه ميپرسي ز من رنگ چشمش كي مرا پابند كرد آتشي كز ديدگانش سر كشيد اين دل ديوانه را در بند كرد من چه ميدانم سر انگشتش چه كرد در ميان خرمن گيسوي من آنقدر دانم كه اين آشفتگي زان سبب افتاد اندر موي من آتشي شد بر دل و جانم گرفت راهزن شد راه ايمانم گرفت رفته بود از دست من دامان صبر چون ز پا افتادم آسانم گرفت گم شدم در پهنه صحراي عشق در شبي چون چهره بختم سياه ناگهان بي آنكه بتوانم گريخت بر سرم باران گناه باريد مستيم از سر پريد اي هم نفس بار ديگر پر كن اين پيمانه را خون بده خون آن خود پرست تا به پايان آرم اين افسانه را فروغ فرخزاد
شمع مي سوخت و آب ميشد و به پروانه كه داشت جلوي چمشش پرپر ميشد نگاه ميكرد . ياد چند دقيقه پيش افتاد كه اي كاش حرف پروانه را قبول مي كرد...آخه اون دوتا ميخواستن به هم ثابت كنن كه كدومشون عاشق تره......... شمع به پروانه گفت....تو هيچ وقت منو بغل نميكني لابد دوستم نداري ديگه پروانه ناليد و گفت..آخه كي ديدي يه پروانه يه شمع رو بغل كنه حتما بقيه يه چيزي ميدونستن كه اي كار رو نكردن ببين من ميترسم اين كار باعث جداييمون بشه ولي شمع با اين حرفا قانع نميشد..اون قديما رسمشون بوده چه ميدونم شايدم دلشون نميخواسته پروانه آهي كشيد و گفت..خوب اگه رسمشون بوده پس بذار باقي بمونه چرا بايد عوض بشه يا زير پا گذاشته بشه؟؟؟؟؟؟؟؟ شمع با اعتراض گفت..... نميخوام !!!!تا كي بايد به حرف قديمي ها تكيه كنيم و از خودمون چيزي نداشته باشيم پس پيشرفت واسه چيه؟؟؟؟؟ عشق اينجوري كه فايده نداره؟؟؟؟ شمع بغض كرده بود و پروانه نميتوانست اين رو تحمل كنه آخه شمع رو خيلي دوست داشت پروانه..جلو رفت و صورت گرم شمع رو تو بالهاش گرفت و بعد توي بغل خودش فشرد شمع..شمع يه دفعه بغضش تركيد و اشكاش چكيد رو بالهاي پروانه يهو ديد پروانه داره بي جون ميشه و بالهاش داره ميسوزه شمع.. جيغ كشيد و رهايش كرد و پروانه توي شعله هاي اشك شمع سوخت.... شمع حالا از غم عشقش آب شده و جز يه شعله ي كوچيك روي سرش كه هر لحظه داره كمرنگ تر ميشه چيزي واسش باقي نمونده بود
سلام خوبید دوستان عزیزم حالتون چطوره بهتون خوش گذشت تعطیلات امیدوارم سال خوبی را داشته باشید دوستووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون دارم را گوش کن گوش کن به صدای تش قلبت میدانم دلتنگ منی و میدانم که دلت هوایم را کرده است میدانم که دوستم داری و میدانم که تنها به عشق من نفس میکشی من در قلب تو هستم و مبدانم که در این قلب مهربانت چه میگذرد چرا دلتنگی...من که در قلب تو هستم عزیزم هر گاه دلت گرفت با قلبت درد دل کن.... من همیشه در قلبت هستم و به حرفات گوش میدم به درد دلهایت... قلب تو خانه من است... عشق تو سر پناه من استگوش کن به صدای تپش قلبت ... میشنوی؟؟؟؟؟ این منم که به تو فریاد میزنم و به تو میگویم که دوستت دارم... دوستت دارم دوستت دارم اما صدای من نا مفهوم به تو میرسد؟؟؟پس حس کن که دوستت دارم نمیدانی که در قلبت ه میگذرد و من لحظه های زندگیم رو در قلب تو پری میکنم میدانم که در که در قلبت چه غوغایی بر پاست.... در این حال و هوا در سکوت تنهاییت صدای قلبت اما تو نمیبینی و نمیدانی که بر من چه میگذرد... تپش های قلب تو همان صدای فریاد من است که میگویم دوستت دارم دوستت دارم با خونی که در قلبت جاریست زنده ام... و به هوای عشق تو و محبت تو در این قلب مهربانت نفس میکشم... مرا حس کن اگر ه میدانم ر از احساسات عاشقانه ای اگر دلتنگم شدی بدان من در قلب مهربانت به خواب عاشقانه رفته ام به یاد من باش مرا از خواب بیدار کن دلتنگی ها را از قلبت رها کن سکوت را بشکن من که در قلبت با فریاد دوستت دارم سکوت را شکسته ام هوای قلبت گرم گرم است ..جای من اینجا امن امن است گوش کن به صدای تپش قلبت .... ببین ببین که یچگاه از فریاد خسته نمیشم
سلاااااااااااام سال نو رو تبریک میگم امیدوارم سال خوب و پر برکتی رو داشته باشیددوستون دارم تقدیم به کسی که در عمق وجودش جایی امن برای بودن است چشمانم را قربانی میکنم شاید بی واسطه بیایی و دستانت امن باشد برایم میدانی گنجشکها هم عاشق میشوند وگرنه هر صبح برای که پر میگشایند آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه می بارد بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند گاهی وقتا به دلم سرک میکشم فقط تویی و تویی نمیدانم چرا اینقدر برایم بزرگی و من چرا اینقدر به مهربانیت ایمان دارم حرفهای تنهاییم اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام همیشه باید یک چیز عزیز باشد یک حضور بزرگ یک حس خوب که به بهانه اش زنده ای و من ایمان دارم که تو همان یک چیز بزرگ و عزیزی و از هوای بودن توست که نفس میکشم
سلام من بازم امدم خوبید عزیزای دلم تو رو خدا ببخشید من دیر به دیر آپ میکنم مشکلات زیادن دل و دماغ پآ رو واسم نذاشتن اما بازم امدم بس شنیدم داستان بی کسی بس شنیدم قصه دلواسی قصه عشق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل دیوانه را چشمانش بویی از نیرنگ داشت دل دریغا سینه ای از سنگ داشت با دلم انگار قصد جنگ داشت از با من نشستن گویی ننگ داشت عاشقم من عاشقم من قصد انکار نیست بیک با عاشق نشستن عار نیست کار او آتش زدن من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن من خریدن نازاو نفروختن باز آتش در دلم افروختن سوختن از عشق را از بر شدی آتشی بودیم و خاکستر شدیم از غم این عشق مردن باک نیست خون دل هر لحظه خوردن باک نیست آه آه میترسم شبی رسوا شوم بدتر از تنهاییم رسوا شوم وایی از این صید وایی از این کمند یش رویم خنده شت سرم وزخند بر چنین نامهربانی دل مبند دوستان گفتند و دل نشنید ند خانه ای ویرانه تر از ویرانه ام من حقیقت نیستم افسانه ام گرچه سوزد روانه ای روانه ام فاش گویم که من دیوانه امتا به کی آخر این دیوانگی یلگی بهتر از این وانگی گفتمش آرام جانی گفت نه گفتمش شیرین زبانی گفت نه گفتمش نامهربانی گفت نه گفتمش میشود شبی بمانی گفت نه دل شبی دور از خیالش سر نکرد گفتمش افسوس او باور نکرد خود نمیدانم خدایا چیستم یک نفر با من بگوید کیستم بس کشیدم آه از دل بردنش آه اگر آهم بگیرد دامنش با تمام بی کسی ها ساختم وای بر من ساده بودم باختم دل سردن دست او دیوانگیست آه غیر از من دیوانه نیست گریه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بیمار من است فکر میکردم که او یار من است نه بلکه فقط در فکر آزار من است نیتش از عشق تنها عاشق خواهش است دوستت دارم دروغی فاهش است یک شب آمد زیرو رویم کرد و رفت بغض تلخی در گلویم کرد و رفت مذهب او بادا باد بود خوشبحالش که اینقدر آزاد بود بی نیاز از مستی می شاد بود چشمهایش مست مادر زاد بود یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت من جوان بودم یرم کرد و رفت
خسته ام خسته خسته از اين سكوت خسته ام از اين تنهايي از اين درد جدايي خسته ام از اين همه فاصله ميون دل من تا دل تو خسته ام از اين همه پريشاني پريشاني از دست اين دل از همه جا رانده شده خسته ام خسته عمري در اقيانوس عشق او نشستم در انتظارش موج دريا شكستم گاهي به طوفان بلا خود را سپردم گاهي به ساحل در هواي او نشستم عشقش زده آتش به اعماق وجودم عاشق ترينم به عالم تا كه هستم
|
About![]()
سلام دوستان عزيزم من رزا رئوفي هستم بچه دزفولم Archivesشهریور 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 Links
عمو يادگار(كامي جون با حال |